
تقويم را كه ورق بزني و به امروز برسي (براي من كه اينگونه بود) تا چشمت به دوم خرداد بيافتد لبخندي بر روي لبهايت نقش مي بندد و لختي بعد همان لبخند بر روي لبهايت مي ماسد. دوم خرداد فصلي نو براي آزادي خواهان بود. روزي چون دوم خرداد در تاريخ 100 ساله مبارزه مردم ايران براي دست يافتن به آزادي بيش از چند بار تكرار نشده است. روز پيروزي انقلاب مردمي ايران در بهمن 57، روز فرار شاه در دي ماه 57، روز ملي شدن صنعت نفت و روز امضاي فرمان مشروطه، اين روزها اگر چه روزهاي سرنوشت سازي براي دست يازي مردم ايران به آزادي و دموكراسي و عدالت بود اما روزهاي بد و دهشتناكي را نيز پشت سر خود داشت. روزهاي از دست رفتن ثمرات نوظهور مشروطيت و استيلاي ديكتاتوري محمدعلي شاهي و كشتار ملك المتكلمين ها، كودتاي 28 مرداد، جنگ تحميلي، بسته شدن فضاي مطبوعاتي، قتل هاي زنجيره اي، سركوب جنبش هاي دانشجويي و مدني و مثال هايي ديگر از عسراهاي پس از آن يسراهاست كه خنده ها و لبخندها را از لبهاي عاشقان آزادي و عدالت مي زداييد.
اما دوم خرداد 76 روز خاطره انگيزي بود. در آن روزها مثل امروز خبري از اينترنت و بلوتوث و ماهواره و پيام كوتاه نبود. در آن روزها فقط يك روزنامه مستقل (سلام) وجود داشت (حالا هم روزنامه چنداني نيست كه مستقل باشد) مردم مي خواستند در انتخاباتي شركت كنند كه گفته مي شد برنده از قبل مشخص شده است، حاكميت تمام قد و با تمام قوا از يك كانديدا حمايت مي كرد و چه تبليغات پر دامنه و پرخرجي را برايش تدارك ديده بود، اما مردم در يك هفته مانده تا انتخابات كاري كردند كارستان، مردم خواستند تا بر خلاف جريان رسمي حركت كنند، ياس و نا اميدي را كنار گذاشتند و بر همه تبليغاتي كه قدرت آنها را ناديده مي گرفت لعنت فرستاده و وارد صحنه شدند. آري مردم با حضور مثال زدني شان، قدرت واقعي خويش و قدرت بي پايان دموكراسي را به تصوير كشيدند. مردم خالق دوم خرداد شدند. بيش ار 29 ميليون ايراني در انتخاباتي تاريخي شركت كردند و با همه نا مرادي ها و بيم هايي كه بود بيش از بيست ميليون نفر به سيد محمد خاتمي راي دادند و او را براي رياست جمهوري ايران انتخاب كردند.
دوم خرداد يك برنده بزرگ داشت و آن مردم بودند كه خواست و اراده شان براي يك نه بزرگ تاريخي باعث شد تا سيد محمد خاتمي نامش از صندوق ها بيرون بيايد و در تمام جهان بلند آوازه شود.
امروز نيز همان شرايط است، بسياري از مردم در كوچه و خيابان در گوشي و يا بلند بلند اين نكته را اظهار مي كنند كه حضور در انتخابات بي فايده است و رئيس جمهور از قبل انتخاب شده است، اما همين مردم در گوشه ذهنشان هنوز دوم خرداد 76 را نيز به ياد دارند. شايد 22 خرداد امسال نيز اتفاقي ديگرگونه و برخلاف جريان رسمي حاكميت اتفاق بيافتد (كه به يقين به صواب است كه اتفاق بيافتد) و كسي انتخاب شود كه قطعا خواست قاطبه مردم باشد. اگر همه مردم ايران كه توان راي دادن دارند در انتخابات شركت كنند مطمئنا حادثه اي بزرگ و بياد ماندني اتفاق خواهد افتاد. حادثه اي كه به حتم در مسير اصلاحات است.
در دوم خرداد 88 به همه آزادگاني كه دوم خرداد 76 را رقم زدند درود مي فرستم و آرزو مي كنم كه 22 خرداد 88، دوم خردادي ديگر باشد. يعني روز تجلي اراده واقعي مردم، روزي كه دموكراسي واقعي با قدرت مردم بار ديگر به نمايش گذاشته مي شود.
اِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا خـداونـد بـه شـمـا فـرمان ميدهد كه امانتها را به صاحبان آن برسانيد و هنگامى كه مـيـان مردم داورى ميكنيد از روى عدالت داورى كنيد. خداوند پند و اندرزهاى نیکویى به شما ميدهد، خداوند شنوا و بيناست . (قرآن کریم، سوره نساء آيه 58)

مدتهاست در اين بلاگ چيزي ننوشته ام. واقعا در طول چهار سال گذشته دستم به قلم نمي رفت تا چيزي در خور توجه ايران و ايراني بنويسم. خيلي ها از عكس بلاگ سئوال كردند كه فلاني نمي خواهي عوضش كني؟ گفته بودم تا 22 خرداد 88 صبر مي كنم كه اگر خاتمي بازگشت و مردم هم انتخابش كردند قطعا عوضش خواهم كرد و حالا كه خاتمي نيامده تا بماند بر مسند رياست جمهوري، هيچ گاه آن را عوض نمي كنم.
اما از امروز تصميم دارم بنويسم. چرا كه امروز جاي سكوت و درنگ نيست. تمامي امكانات دولتي و حكومتي بسيج شده است تا فقط يك كانديدا مطرح شود و بقيه نه ديده بشوند و نه شنيده بشوند. امروز سكوت هركسي كه زباني براي گفتن و قلمي براي نوشتن دارد، خيانتي است به مردم، به ايران. من نمي گويم همه در طرفداري از كانديداي مورد علاقه من بنويسند و بگويند. نمي خواهم همه از ضرورت شركت در انتخابات بنويسند و بگويند و مردم ايرانمان را ترغيب به حضور در انتخابات كنند بلكه حتي مي خواهم آنها كه مخالف شركت در انتخابات نيز هستند هم بنويسند و بگويند، از دلايلشان و اينگونه است كه جامعه چند صدايي دوباره پا مي گيرد و در ميان اين همه صدا ديگر آن دالان رسمي اي كه مي خواهد فقط يك صدا شنيده شود، مجالي براي عرض اندام نخواهد داشت كه او نيز فقط يك صدا از خيل عظيم صداها خواهد بود.
من از اين به بعد تا روز 22 خرداد سعي مي كنم هميشه و همواره بنويسم.
اين بار از مير حسين موسوي خواهم نوشت. نامي كه نوستالژي روزگار كودكيم است. مردي كه عينكي كائوچويي و بزرگ داشت، اندامي لاغر و صورتي با ريش هاي پر و هميشه مرتب و مشكي.
آري مير حسين موسوي مردي كه در دوران جنگ خاطرات خوبي را براي مردم و مسئولين در آن سالهاي هراس و بيم و اميد رقم زده بود.
بولیوی، کشوری محصور در خشکی، در مرکزآمريكاي جنوبي است. پایتخت آن لاپاز است. این کشور از شمال و شرق با برزيل، از جنوب با آرژانتين و پاراگوءه و از غرب با شيلي و پرو هم جوار است.
كشور بوليوي با داشتن مساحتي بيش از يك ميليون كيلومتر مربع از جمعيتي نزديك به 10 ميليون نفر برخوردار است. صنعت در اين كشور كاملا عقب افتاده و كشاورزي آن نيز در وضعي اسفبار به سر مي برد. عمده مردم بوليوي كشاورز هستند كه بيشتر به كشت و توليد كوكائين مي پردازند. مردم بوليوي داراي اكثريتي فقير و از بيماري هاي ناشي از سوء تغذیه رنج مي برند.
نام رسمی این کشور جمهوری بولیوی است که از نام سيمون بوليوار گرفته شده است،
انتخابات ریاست جمهوری بولیوی در سال ۲۰۰۵ در تاریخ ۱۸ دسامبر برگزار شد. دو کاندیدای اصلی خوان اوو مورالس آيما از حزب حرکت به سوی سوسیالیسم (MAS) و جورج گوئیروگا، رهبر حزب نیروی اجتماعی و دمکراتیک (PODEMOS) و رهبر سابق حزب فعالان دمکراتیک ملی گرا (ADN) بودند.
مورالس در انتخابات با کسب ۵۴ درصد آرا پیروز شد که چنین اکثریتی در طول انتخابات بولیوی بی نظیر بوده است. او در ۲۲ ژانویه ۲۰۰۶ برای یک دوره پنج ساله سوگند یاد کرد. قبل از مراسم شروع به کار رسمی در لاپاز، او یک مراسم تشریفاتی ملی را در یتاواناکو و در مقابل هزاران نفر از مردم بومی و نمایندگان جنبش های اجتماعی از سراسر آمریکای لاتین، برگزار کرد. هر چند این مراسم نقاط نظر و دیدگاههای او را تعیین نکرد بلکه فقط اصلیت آیماراین او را مشخص کرد. این منطقه از آمریکای جنوبی که جمعیت بومی زیادی را در بر می گیرد از سالهای ۱۵۰۰ به بعد مورد استعمار اسپانیایی ها بوده و توسط نیروهای خارجی اداره می شده است. مورالس عنوان کرد که ۵۰۰ سال مستعمره بودن به پایان رسیده و اکنون آغاز دوران خود مختاری است.
پیروزی او در انتخابات ریاست جمهوری توجه گروههای مبارزه با موادمخدر آمریکایی در آمریکای جنوبی را به خود جلب کرد که تأکید عمده آنها بر ریشه کن کردن کاشت کوکا بود. برنامه تکریم ایالات متحده که هدفش رساندن تولید کوکا به صفر است، از دیدگاه بسیاری از مردم بولیوی تهدیدی برای امرار معاش و زندگی محسوب می شود. مورالس اعلام کرده است که دولت او سعی خواهد کرد تا مصرف مواد مخدر را ممنوع اعلام کند ولی بازار قانونی صادرات برگهای کوکا را حفظ خواهد کرد.
حال چند روزي است كه اين رئيس جمهور سوسيالسيت مهمان دولت و مردم ايران است. علاوه بر ديدارهاي رسمي با مقامات دولتي، اوو مورالس سري هم به كارخانجات صنعتي زد. او در هنگام بازديد از سالن توليد شركت ايران خودرو در گفتگو با خبرنگاران اعلام كرد كه اصلا باور نمي كرده است كه روزي از يك كارخانه توليد اتومبيل بازديد كند! و اين نشان از عقب ماندگي شديد در كشورش است.
اوو مورالس در اولين شب از ماه مبارك رمضان همراه با دكتر احمدي نژاد در ضيافت افطار ايتام شركت كرد. اين درست كه كشورها به دليل منافع سياسي و اقتصادي در راستاي تحقق سياستهاي خارجي شان با همه دول جهان خواهان ارتباطات تگاتنگ هستند كه قطعا بر پايهه همين سياستهاست كه در چند سال اخير دولت دكتر احمدي نژاد به كشورهايي در حوزه آمريكاي لاتين چون بوليوي، نيكاراگوئه و ونزوئلا نزديك شده است اما سئوال من اينجاست كه حضور يك رئيس جمهور كمونيست در مراسم افطاري رئيس جمهور چه معنا و مفهومي مي تواند داشته باشد؟
حضور شخصي كه اعتقادي به خداي يكتا ندارد در مراسم افطار كه يكي از شعائر ديني ما مسلمانان است در كجاي سياستهاي خارجي دولت ايران دسته بندي مي شود كه دكتر احمدي نژاد و تيم سياست خارجي ايشان را بر آن مي دارد تا با يك كمونيست پاي سفره افطار رمضان بنشينند؟
آيا بايد براي دستيابي به توقعاتمان در سياستهاي خارجي و دولتي مذهب و شعائر آن رااينگونه به بازي بگيريم؟ تا كي بايد از دين مان در راستاي سياستها و سياست بازي هاميان سوء استفاده كنيم؟ پس كجا هستند كفن پوشان حاضر به يراقي كه در سالهاي گذشته حتي از گيلاس هاي شراب، كه حاوي آب آشاميدني روي ميزهاي تشريفات دول اروپايي در پذيرايي از هيئات سياسي ايران قرار داشت، نمي گذشتند؟؟؟
اصفهان
۱۳/۶/۸۷
"کوچک ترین گناه این مرد بد نام کردن روحانیت است. او همکاری روحانیت با دستگاه ظلم و جور علیه توده مردم را به صورت یک اصل کلی در آورد و مدعی شد که ملک و مالک و ملا و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده اند" ... " و خدا می داند که اگر خدا نبود از باب << و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین>> در کمین او نبود او در ماموریت خارجش چه بر سر روحانیت و اسلام می آورد"
نوشته های فوق، قضاوت مرحوم آیت الله شهید مرتضی مطهری در آستانه انقلاب 1357 و در نامه ای خصوصی به حضرت آیت الله امام خمینی (ره) در باره مرحوم دکتر علی شریعتی است.
سید محمود دعایی در نقل خاطراتی از امام خمینی (ره) در نجف اشرف اشاره می کند که مرحوم امام (ره) تمامی نوشته ها و کتابهای دکتر شریعتی را خوانده بودند و بر گوشه های برخی از آن کتابها مطالبی را تحشیه کرده بودند. دعایی در رابطه با اینکه آیا شنیده است که مرحوم امام (ره) در روزگاری که در نجف بودند مطلبی له یا علیه دکتر شریعتی عنوان کرده باشند به صراحت پاسخ می دهد که من نشنیدم که امام (ره) صحبتی علیه دکتر شریعتی کرده باشند.
اما سید حمید روحانی زیارتی که مانند سید محمود دعایی سالهایی را از نزدیکان امام خمینی (ره) بوده است پس از ارتحال این امام بزرگوار در مرکزی که تحت مدیریتش بود (مرکز اسناد انقلاب اسلامی) در سلسله کتابهای مربوط به تاریخ و وقایع انقلاب اسلامی دست به انتشار اسنادی از ساواک در رابطه با دکتر شریعتی می زند و طی یک سناریوی هوشمندانه در صفحات آن کتاب، از دکتر علی شریعتی یک عامل و مامور ساواک می سازد. مطلبی که چند ماه بعد دکتر رزمجو از اساتید دانشگاه فردوسی مشهد و از دوستان شریعتی را وادار می سازد تا در رد سناریوی سید حمید روحانی زیارتی کتابی تحت عنوان پوستین وارونه و در دفاع از دکتر شریعتی منتشر کند.
و اما دکتر علی شریعتی، متولد دوم آذر سال 1312 در روستای کاهک از توابع مزینان سبزوار و متوفی به 29 خرداد 1356 در لندن انگلستان، فرزند استاد محمد تقی شریعتی از فضلای مشهد و موسس کانون نشر حقایق اسلامی، همسر دکتر پوران شریعت رضوی از خوشنامان مشهد و خواهر شهید مهدی شریعت رضوی یکی از 4 شهید 16 آذر و یکی از 4 آذر اهورایی که در جلوی دانشگاه تهران ترور شدند و روز شهادتشان تا ابد به نام روز دانشجو رقم خورده است و بالاخره پدر 4 فرزند، سوسن، احسان، سارا و مونا.
شریعتی یکی از متفکران مسلمان بود و درعین حال، رویکردی نقادانه نسبت به برخی از باورهای مذهبی داشت که به زعم او ریشههای اسلامی نداشتند. او بهطور خاص، تشیع صفوی را مظهر سنت مسخ شده میداند و آن را توام با اسارتپذیری، خرافه، تقلید و جبرگرایی معرفی میکرد. وی همچنین از نگاه سطحی به مدرنیته نیز انتقاد میکرد و معتقد بود که راه پیشرفت و ترقی ملتهای شرقی، متفاوت از راهی است که غرب پیمودهاست. البته استفاده آگاهانه از تجربیات مدرنیته در غرب، مورد پذیرش شریعتی قرار داشت.او يكي از بزرگترين اسلام شناسان مي باشد.
بسیاری او را معلم انقلاب می دانند. برخی او را مخالف روحانیت و فردی وابسته به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم شاه معرفی کرده اند. برخی او را وهابی و سنی دانسته اند. برخی از سنی ها او را یک شیعه غالی و خطر ناک توصیف کرده اند. برخی او را یک تاریخ دان و یک جامعه شناس برجسته خوانده اند. ژان پل سارتر درباره اش گفته است: " این شریعتی شما از افراد بسیار استثنایی است".
آری شریعتی به واقع یک انسان استثنایی بود. کسی که برخی از شیعیان سنی اش می دانند و سنی ها او را یک شیعه افراطی می خوانند استثنایی نیست؟ اینکه او خیلی ها را از مکتب همه گیر آن روزگار یعنی کمونیست به دامان اسلام می کشاند و بعد روحانیت سنتی او را به بی دینی و الحاد متهم کند، نمی تواند یک استثنا باشد؟
شریعتی هر چه که بود و هرچه که هست نام دار ترین شخصیت علمی در طول دوران مبارزات مردم ایران بر علیه رژیم ستمکار شاهنشاهی است. شریعتی با ارائه قرائتی تازه از دین و قیام امام حسین، روحیه خمودگی را از دین زدود و مذهب و دین را به عنوان وسیله ای برای مبارزه و انقلاب در دانشگاه ها و جوامع روشنفکری و حتی بعضا سنتی، معرفی نمود.
به آسیب شناسی نهادهای موجود در دین پرداخت و تز اسلام منهای روحانیت او نه به معنای نفی وجود طبقه فقیه و ملا در اسلام بلکه مبارزه با دکانی به نام نهاد روحانیت بود. او اعتقاد داشت که دین نیز مانند هر علم و تخصصی نیاز به یک سری متخصص و خبره دارد که نام اینها عالم دینی است، این عالمان دینی در عین حالی که دین را به مردم می شناسانند خود از جنس مردم هستند و خطا کار و قابل انتقاد، اما اگر اسمشان روحانی نهاده شد و جایگاهشان از حالت جسمانیب خارج گردید تبدیل به قدیسانی می شوند که نه تنها دیگر قابل نقد نیستند بلکه مواجهه با آنان به منزله مواجه به دین تلقی می گردد.
آری، شریعتی به آفت بت سازی بر بستر دین و به نام دین، پی برده بود و در تز احیای تفکر دینی اش در عین حالی که تلاش داشت دین را به ابزاری برای انقلابی گری تبدیل کند می خواست ترمز های بوجود آمده در دین که همانا نهاد سازی برای مقدس مابی و مقدس سازی بود را نیز از بین ببرد.
تز اسلام منهای روحانیت شریعتی برایش دشمنان فراوانی در میان طبقه موسوم به روحانیت سنتی و حتی پیشرو آفرید تا جایی که برخی از مراجع تقلید آن روزگار خواندن نوشته هایش را حرام اعلام کردند و حتی تلویحا خودش را نیز تکفیر کردند.
اندیشه های شریعتی همانگونه که خیلی ها در این روزگار می گویند نیاز به نقد و بازنگری دارد اما نباید جانب انصاف را رها کرد که شریعتی نه دین ستیز بود و نه پایه های اعتقاد دینی اش می لنگید که بر عکس، شریعتی هم درد دین داشت و هم درد مردم و هم می خواست که دین وسیله ای برای سعادت مردم شود.
در آستانه سالگرد درگذشت شهادت گونه اش یاد و نام بزرگ و بلند مرتبه اش را گرامی می داریم. روحش شاد.
28/3/87
سردار
رادان فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ هفته گذشته در برنامه مثلث شیشه ای شبکه
تهران، به تبیین جزئیات مرحله جدید طرح ارتقاء امنیت اخلاقی و اجتماعی پرداخت.
به
موجب این طرح ماموران ناجا حق دارند که به شرکت های خصوصی مراجعه کرده و در ابتدا
نسبت به حجاب داشتن خانمها بر اساس طرح امنیت اجتماعی مطمئن شوند، ثانیا نوع روابط
بین خانمها و آقایان در آن شرکتها را بررسی کنند که غیر اخلاقی نباشد و ثانیا
مجوزات قانونی شرکتها اعم از ثبت شرکتها و پروانه صنفی مربوطه را چک کنند. علاوه
بر این جناب سردار رادان اذعان داشتند که نیروهای مراجعه کنند این حق را دارند که
هر گونه مورد مشکوکی که در شرکتها وجود دارد را بازرسی کنند. اعم از اطلاعات موجود
در کامپیوترها، کمد ها و کشوها، یخچال و هر سوراخ سمبه ای که از نظر آنان می تواند
مشکوک باشد.
یاللعجب
که سردار رادان و دوستان ایشان در ناجا به قانون تجارت و قانون اماکن عمومی و
بندها و تبصره هایی در آن استناد می کنند و بر اساس آن لفظ شرکت خصوصی را یک غلط
مصطلح می دانند و بر اساس دیدگاه آنها اصولا شرکت خصوصی وجود ندارد!
افسوس
و هزار افسوس که قوه قضائیه نیز این استدلالات را قبول کرده و برای بازرسی دفاتر
شرکتهای خصوصی، مجوز کلی را برای نیروهای ناجا صادر کرده است.
سئوالاتی
وجود دارد.
1- اصولا می توان استدلال نیروی انتظامی مبنی بر
اینکه شرکت خصوصی وجود ندارد را پذیرفت؟ چه کسی وظیفه تفسیر قانون های مورد
استفاده نیروی انتظامی در طرح ارتقاء امنیت اجتماعی و اخلاقی را بر عهده دارد؟
2- مصداق های تخطی از قوانین در شرکتهای خصوصی را
چرا واقعا تشریح نمی کنند، آیا نیروهای ناجا وقتی وارد یک شرکت می شوند تا مساله
حجاب و روابط و همچنین مجوزهای قانونی تاسیس و فعالیت را بررسی کنند، حق دارند به واکاوی سایر نقاط
شرکت هم بپردازند؟
3- نوع رفتار این نیروها باید چگونه باشد و اگر
هتک حیثیتی اتفاق افتاد، چگونه می توان نسبت به رفتارهای انجام شده توسط نیروهای
ناجا، احقاق حق کرد؟
4- اصولا از لحاظ حقوقی این امکان دارد که ناجا
با یک دستور کلی به هر دفتر شرکت خصوصی مراجعه کرده و آنجا را بازرسی کند؟ آیا در
چنین وقتهایی لازم نیست بر اساس دستور مقام قضایی جهت ورود به یک مکان خاص، یک حکم
قضایی مخصوص و منحصر به فرد دریافت کرد؟
5- چنین
رفتارهایی بر افزایش نارضایتی عمومی دامن نخواهد زد؟
استناد
نیروی انتظامی بر بندهایی از قانون تجارت و قاون نیروی انتظامی مینی بر اینکه شرکت
خصوصی وجود ندارد و شرکتهای خصوصی چون فعالیت عمومی انجام می دهند، پس مشمول قانون
بازرسی های اماکن نیروی انتظامی می شوند مرا نگران کرد، می دانید چرا؟
چون
ما برای ساختن خانه برابر قانون، مجوز و پروانه ساخت و پایان ساخت را از شهرداری
دریافت می کنیم ،برای ایجاد آسانسور در ساختمان نیاز به بازرسی و نامه سازمان آتش
نشانی داریم، جهت نصب انشعابات آب و برق و گاز و تلفن نیاز به مجوزهای شرکت های آب
و برق و گاز و تلفن داریم و در نهایت وقتی می خواهیم سند ملکمان را دریافت کنیم
این سند از سوی سازمان ثبت اسناد و املاک صادر می شود پس شاید با توجه به قوانین و
تبصره های هرکدام از این جاهایی که در بالا نام بردم و برای ساختن یک منزل مسکونی
به مجوزهایشان احتیاج داریم، نیروی انتظامی بتواند استدلالی شبه قانونی پیدا کند
که برای بازرسی منازل هم نیازی به دستور قضایی نباشد.
پس
منتظر باشیم تا در مرحله بعدی طرح ارتقاء امنیت اخلاقی و اجتماعی ماموران ناجا
بدون داشتن حکم قضایی منحصر به فرد، به منازلمان مراجعه کنند و از خواهران و
مادرانمان بازخواست کنند که چرا در منزل روسری سر نمی کنند و خیلی چیزهای دیگر...

پس از تحریف سخنان امام خمینی در روزنامه کیهان طی هفته های گذشته، این بار مدیر مسئول روزنامه کیهان در اقدامی بی سابقه خود را در جایگاه یک آیت الله! قرار داده و بر نظریات فقهی یک مرجع تقلید خرده گرفته و حتی پا را فراتر گذاشته و به ایشان تعریض هم روا داشته است.
آیت الله صانعی از مراجع تقلید نوگرای قم که اتفاقا سالهای سال از شاگردان مبرز فقهی حضرت امام خمینی (ره) بوده است طی مصاحبه در هفته گذشته، اجرای بعضی از حدود الهی مانند سنگسار را در زمان غیبت حضرت ولی عصر(عج) محل اشکال دانسته بود. بر همین اساس حسین شریعتمداری مدیر مسئول و نماینده ولی فقیه در کیهان طی سر مقاله ای در روز یکشنبه با عنوان " این نظریه از کجا آمده است" به رد نظریات آیت الله صانعی پرداخت و این نظرات را مخدوش! و خارج از نظرات فقهی! دانست.
عجب است که در کشوری که مراکز فقهی مستحکمی مانند حوزه های علمیه قم و مشهد دارد و در آن اساتید فراوانی در مباحث فقهی و دینی مشغول به تدریس و تحصیل هستند ، نظر فقهی یک مرجع تقلید، توسط یک روزنامه نگار! پاسخ داده شده و مورد تعریض قرار می گیرد.
اصولا آقای حسین شریعتمداری، چند سال؟ و در کدام حوزه علمیه؟ دروس فقهی مقدماتی و دروس خارج پیشرفته، را تحصیل یا تدریس کرده اند که اینگونه به خود اجازه می دهند بر نظریات فقهی یک آیت الله مسلم، خرده بگیرند؟
اگر نظرات فقهی آقای صانعی دچار اشکال پایه ای و به قول فرنگیها فاندامنتال بود، اولین کسی که بر او می شورید سایر مراجع مستقر در قم بودند، حال که این اتفاق نیافتاده و حتی باعث رنجش خاطر هیچ مرجعی در قم، مشهد و نجف نشده، این آقای حسین شریعتمداری با کدام دانش دینی به خودش اجازه می دهد نظرات یک مرجع تقلید را به مضحکه بگیرد و از او تقاضا کند که استغفار نماید؟
من دیر سالی در دوران نوجوانی و ابتدای جوانی مقداری از دروس حوزوی را مطالعه کرده و از خدمت اساتید بزرگواری چون مرحوم آیت الله مجد الدین محلاتی(ره) نیز بهره گرفته ام، اما اینجا نمی خواهم هیچ جواب فقهی به حسین شریعتمداری بدهم چرا که نه دانشم در آن حد است که بخواهم جوابی مستدل و متقن ارائه کنم و نه ایشان در حدی هستند که این جور استدالالات فقهی به دردشان بخورد، اما فقط دو شاهد مثال برای ایشان می آورم تا ایشان را به پویایی فقه جعفری و برخی آرای به ظاهر متضاد فقهی بیشتر انذار بدهم، آرایی که اگر ظاهرا متضاد هستند اما در حقیقت برداشتهایی است که متخصصان امور فقهی از منابع قرآن ، سنت و اجماع برداشت کرده اند.
1- آیت الله شاهرودی که خود از مراجع تقلید می باشند در مقام ریاست قوه قضائیه، مدتی پیش بخشنام های صادر کرده اند( حالا این دستور رعایت می شود یا نمی شود را کاری نداریم) که در آن اجرای سنگسار را ممنوع کرده اند. همه می دانند که اجرای حدود و دیات و قصاص چیزی نیست که مربوط به مصالح سیاسی باشد، بلکه قطعا و دقیقا یک استنتاج فقهی است. پس رئیس قوه قضائیه به دلیل خشونت ذاتی موجود در مجازات سنگسار از آن جهت که برای وجهه بین المللی ایران و مسائل حقوق بشری محل اشکال بوده است این حکم را صادر نکرده اند بلکه قطعا ایشان در مقام یک مجتهد و فقیه به این نتیجه رسیده اند که اجرای سنگسار به هر دلیلی محل اشکال است، حالا که آیت الله صانعی همان دستورالعمل آیت الله شاهرودی را به بیانی فقهی اعلام کرده اند باید استغفار کنند؟ پس آیت الله شاهرودی چه؟ اصلا شما چه کاره اید که از یک مرجع تقلید درخواست می کنید استغفار کند. به قول نویسنده ای از روزنامه رسالت! که در جواب سر مقاله روز یکشنبه تان تقریر یافته، " آقای شریعتمداری انگیزیسیون راه انداخته اید؟" .
2- در سوره جمعه آیه ای است با این عنوان " یا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلوه من یوم الجمعه فاسعوا الی ذکر الله و ذرو البیع ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون" " ای کسانی که ایمان آورده اید وقتی در روز جمعه منادی نماز جمعه شما را فرا خواند برای به پا داری ذکر خداوند او را اجابت کرده و کسب و کار را رها کنید چرا که در آن خیر و برکت برای شماست، اگر که بدانید". در این آیه به صراحت برپا داشتن نماز جمعه به مسلمانان گوشزد شده است، یعنی اینکه قرآن مسلمانان را امر بر خواندن نماز جمعه در روز جمعه کرده است، اما فقط در همین دستور مسلم قرآن در رابطه با برگزاری نماز جمعه در روزگار کنونی اختلاف نظر هایی در میان مجتهدین وجود دارد تا جایی که بسیاری از روحانیان بزرگ و به نام که اتفاقا در میان بلند پایگان نظام جمهوری اسلامی کم هم نیستند در زمان قبل از انقلاب برگزاری نماز جمعه را محل اشکال می دانستد چرا که اعتقاد داشتند در زمانی که حکومت اسلامی نباشد و یا به زبانی دیگر تا زمانی که امام عصر(عج) در غیبت کبری به سر می برند برپایی نماز جمعه محل اشکال است و همچنین این گفتار را در رابطه با اقامه نماز اعیاد فطر و قربان نیز از سوی برخی مراجع تقلید گفته می شود. حال این مراجعی که چنین اعتقادی دارند دچار گمراهی هستند و باید استغفار کننند و آقای حسین شریعتمداری مدیر مسئول و سرمقاله نویس کیهان بر سبیل هدایت و اجتهاد است؟
والله اعلم

جمهور یعنی مردم. رئیس جمهور یعنی ریاستی از طرف مردم برای مردم و در نهایت پارلمان یعنی محل تجلی اراده مردم برای تصویب قانون.
انتخابات مجلس شورای اسلامی در ایران طی دو مرحله در اسفند 86 و اردیبهشت 87 برگزار گردید و طبق گفته های وزیر کشور (بالاترین مرجع رسمی در امر انتخابات) نزدیک به 70 درصد کرسی ها از آن اصولگرایان(از هر دو طیف) 16 درصد نصیب اصلاح طلبان و 14 درصد کرسی های باقیمانده نیز به تملک نمایندگان مستقل در آمد و بدین ترتیب طی 4 سال آینده مجلس شورای اسلامی ایران در سیطره گفتمان اصولگرایی خواهد بود.
اینکه چرا اصلاح طلبان با همان مقدار باقیمانده کاندیداهایشان که از فیلتر شورای نگهبان هم رد شده بودند نتوانستند توفیق پیدا کنند بحثی جداگانه است که نیاز به موشکافی دقیق و اصولی دارد. آنچه که من می خواهم در این جستار بگویم بحث دموکراسی و حضور مردم یک جامعه در فرآیند دموکراسی است.
دقیق نمی دانم که میزان مشارکت مردم در انتخابات چقدر بوده، چند درصد بوده و چند نفر بوده اند که در انتخابات شرکت کرده اند. اما اگر خوب فکر کنیم می توانیم به یاد بیاوریم که بعد ازبرگزاری هر انتخاباتی در هر کجای دنیا، دیگر نمی گویند که چند در صد مردم در انتخابات شرکت کرده اند بلکه فقط به نتیجه انتخابات نگاه می کنند و می بینند که چه کس و یا چه کسانی و با چه گرایشی پیروز انتخابات شده اند.
حالا هم انتخابات مجلس ایران برگزار شده، اکثریت مطلق مجلس در اختیار اصولگرایان قرار گرفته و تا 4 سال آینده کلیه قوانین و مقررات و رای اعتمادها و عدم اعتمادها با نگاه اصولگرایی مطلق به تصویب خواهد رسید.
حالا اینکه اکثریت جمعیت ایران به چنین مجلسی با چنین ترکیبی رای داده و یا اقلیت جمعیت ایران ، مهم نیست، مهم این است که پارلمان با رای درصدی از مردم و بر اساس رای جمهور تشکیل شده و تا 4 سال مقدرات تقنینی و نظارت تقنینی کشور را بر عهده دارد.
در کلیه جوامع دموکراتیک مردم به نتایج آرای انتخابات احترام می گذارند چه خودشان در فرآیند رای گیری شرکت کرده باشند و چه نکرده باشند.
در ایران هم باید به این نتیجه به دست آمده احترام گذاشت اما باید سئوالی هم مطرح کرد، اگر ما با نتیجه به دست آمده مخالفیم باید ببینیم که در پیش آمدن شرایط حاضر چه نقشی ایفا کرده ایم؟
من مطمئنم که نقش بسیاری از مردم ایران در فرآیند انتخابات اخیر منفعلانه بوده است، پس روی سخنم با همه منفعلان است که اگر کاری نتوانستید انجام بدهید و یا نخواستید انجام بدهید بهتر است لا اقل به دموکراسی احترام گذارده و نتیجه را بپذیرید و اگر خیلی هم برایتان گران تمام شده است از آن عبرت بگیرید.
فراموش نکنیم دموکراسی چیزی جز این نیست. هست؟ دموکراسی یعنی همین!
سایت تابناک مطلبی در رابطه با موضوع اخیر آقای سروش و واکنش آقای مجید مجیدی نسبت به آن نوشته که من هم جوابیه ای برای تابناک ارسال کردم. از آنجا که تا کنون تابناک (بازتاب سابق) هیچ کدام از کامنت های من را برای نمایش تایید نکرده است تصمیم گرفتم که جوابیه را در وبلاگ خودم منتشر کنم.

بسم الله الرحمن الرحیم
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله
برادران گرامی بازتاکی سلام علیکم
اینکه بخواهیم سروش را به بی دینی، بی تقوایی و هتک حرمت پیامبران و امامام معصوم (علیهم السلام) متهم کنیم در فضای حاضر و با امکانات حاضر کار سختی نیست. جون همه تریبون ها را در اختیار داریم و الحمدلله به راهکارهای ژورنالیسم مشمئز کننده و فاشیستیک هم دسترسی داشته و به آن مسلطیم.
عبدالکریم دباغ در بحث مربوط به امامان بزرگوار شیعه (علیهم السلام) خدشه ای بر عصمت آن بزرگواران وارد نکرده است بلکه قائل شدن جایگاهی بیش از جایگاه پیامبر در نزد شیعیان برای امام معصوم (ع) را غیر منطقی، غلو آمیز و بدعت آوردن در دین دانسته که اگر عینکهای بد بینی هامان را برداریم و یک طرفه به قاضی نرویم متوجه این موضوع می شویم که واقعا جان کلام عبدالکریم دباغ از موضوع جنجالی سال گذشته در رابطه با جایگاه امامان شیعه(علیهم السلام) چیزی غیر از این نیست و اگر برداشت های دیگری مستفاد شده شاید به دلایل دیگری بوده است.
اما در جنجال اخیر در رابطه با عنصر وحیانی کتاب منزل و رابطه حضرت رسول الله(ص) با کتاب قرآن کریم و جایگاه وحی و آورنده وحی یعنی حضرت جبرئیل (ع) قطعا آن چیزی نیست که هیاهو بر سر آن برپا شده و باعث مقاله نویسی هایی از سوی حضرت آیت الله سبحانی (دامت عزه)ُ استاد بهاءالدین خرمشاهی و سخنرانی از سوی آقای مجید مجیدی شده است.
عبدالکریم دباغ در مصاحبه ای که بعدا انجام داد خودش را از افترا بستن به پیامبر و توهین به ساحت مقدس ایشان مبرا دانست که این خودش جلوی خیلی از فتنه ها را گرفت.
اما در مورد ادعاهایی که مطرح کرده است باید یک بحث کلامی دقیق و متقن بین او و مخالفانش در بگیرد تا مشخص شود که منظور او از بیان آن نظریات واقعا چه بوده و بعد نتیجه گیری شود که آیا حرفهایش درست بوده و یا غلط و بعد اگر نتیجه گیری شد که او در گفته هایش به جایگاه رفیع پیامبر مکرم (ص) اهانتی روا داشته باید مشخص شود این روایت از روی آگاهی و عمد صورت گرفته و یا چیز دیگری بوده است.
آنگاه است که می توان حکم به برائتش داد یا به پشت میز محاکمه اش کشاند البته آن هم نه به وسیله های قرون وسطایی و روشهایی از جنس دادگاههای تفتیش عقاید و رسوم کتابسوزان.
در پایان غیرت الهی شما و همه کسانی که در ماجرای گفته های اخیر عبدالکریم دباغ به نوعی واکنش نشان داده اند سپاسگزارم و برایتان درجات رفیع در جوار نبی گرامی اسلام خواستارم.
موید باشید.
(تا کنون هیچ کدام از کامنت های بنده را برای نمایش تایید نکرده اید امیدوارم که این کامنت نتیجه بهتری پیدا کند.)
تاریخ ۱۵/۱۲/۸۶