تبليغاتX
میرحسین موسوی
دیده بان ایران
 افراط و تفریط از نگاه چه کسانی؟

عزیزی به نام سید عمار کلانتری در سایت بازتاب در ذیل مطالبی که دررابطه با پرهیز از افراط و تفریط دربرخوردهای سیاسی به نگارش در آورده نقبی به مسائل اوایل انقلاب زده و به دو موضوع دولت موقت و مساله سید مهدی هاشمی پرداخته است.

اگر چه تا کنون درباره استعفای دولت موقت و همچنین مساله سید مهدی هاشمی حرفهای زیادی زده شده است اما به واقع هیچکدام از این مسائل مورد موشکافی بی غرض قرارنگرفته است.

همانگونه که در نوشته سید عمار کلانتری در سایت بازتاب آمده ، بعضی از آقایانی که در مورد این دو مساله فوق اظهار نظر کرده اند پایه آن را به عدم مطابقت حرکت سیاسی دولت موقت و سید مهدی هاشمی با آهنگ حرکت رهبری انقلاب تعبیر کرده اند و دولت موقت را کند رو تر از امام خمینی (ره) و سید مهدی هاشمی را تند رو تر از ایشان دانسته اند و دلیل حذف آنان را بر اساس این موضوع قابل تحلیل دانسته اند.

دولت موقت شامل افرادی بود که سالها رنج مبارزه با رژیم شاه را به جان خریده بودند و سابقه سیاسی و مبارزاتیشان به نهضت ملی شدن صنعت نفت و دولت موقت باز می گشت، مردانی که در دوران میانسالی به سر می بردند و کوله باری از تجربیات مبارزاتی و اجرایی و سیاسی و علمی را به همراه داشتند و علی رغم اینکه سردمدار آنان یعنی مهندس بازرگان از جمله رجال مذهبی و بسیار متدین به حساب می آمد اما به نظر می آید که از لحاظ تبار شناسی می توان افراد دولت موقت را به نوعی در سلک مدافعان سکولاریته ( البته با تعریف درست از این مقوله نه تعاریف دم دستی آن ) دسته بندی کرد که در فعل و انفعالات سیاسی نیز به نوعی لیبرال دمکراسی اعتقاد داشتند، مساله ای که با انقلابی گری افراد پس از انقلاب کاملا در تضاد بود.

بر همین اساس نکته ظریفی است که شاید کمتر به آن توجه شده و آن اینکه دولت موقت در جهت استقرار یک حکومت دمکرات بود در حالیکه بسیاری از کسانی که بعدها به حکومت رسیدند به دنبال تاسیس حکومتی بر اساس برداشت خودشان از دین بودند که شاید همان نیز با اندیشه های حضرت امام (ره) قرابت خواصی نداشت اما غالب شده و موجب حذف جریان نهضت ملی و دولت موقت گردید.

مساله بعدی موضوع سید مهدی هاشمی است که در مقاله مورد نظر به آن پرداخته شده است. به نظر اینجانب مهدی هاشمی پروژه ای بود برای سرکوب انقلابی های دو آتشه که از نمد آن توانستند کلاهی برای عزل آیت الله منتظری نیز ببافند.

مهدی هاشمی به اذعان بسیاری افراد که از نزدیک او را دیده اند چه در قبل و چه در بعد از انقلاب از ارادتمندان واقعی حضرت امام خمینی (ره) بوده است. البته شاید این اراتمند امام (ره) دارای تندروی هایی بوده است که نمونه آن اقدام به قتل مرحوم شمس آبادی است، اما در یک کلام مهدی هاشمی دارای سوابق مشخصی بود که همه از آن مطلع بودند. بسیار ساده لوحانه است اگر بپذیریم اعطای مسئولیت به او در زمینه نهضتهای آزادی بخش بدون اطلاع از سوابق او بوده است و یا واگذاری فرماندهی سپاه منطقه 2 کشور شامل استان های اصفهان ، یزد، چهارمحال و بختیاری و سایر استان های اطراف باز هم بدون در نظر گرفتن پیشینه او باشد.

مهدی هاشمی دستش به خون افرادی چون آیت الله شمس آبادی ، حشمت و فزرندانش و چند نفر دیگر آلوده بوده و برای آن در رژیم گذشته محاکمه شده و به زندان رفته است اما چگونه می شود که بعد از انقلاب جزو رجال درجه یک حکومتی می شود و در مورد نهضتهای آزادیبخش از امام (ره) حکم مستقیم دریافت می کند اما بعدا مورد تعقیب قرار می گیرد و به توطئه بر علیه حکومت متهم می شود؟

به نظر من جناب آقای سید عمار کلانتری افراط و تفریط ها را فقط در گروه مقابل می بیند و حاضر نیست نگاهی به دور و بر خود و اطرفیان خود بیاندازد تا مصادیق آن را به وضوح در میان آنان ببیند.

آیا تئوریزه کردن خشونت در سخنرانی های قبل از نماز جمعه تهران معنای واقعی افراط گرایی و بنیاد گرایی افراطی نیست؟

آیا دولت آقای احمدی نژاد را مورد تایید شخص امام زمان(عج) دانستن و بر همین اساس به آن هویتی قدسی بخشیدن نمونه عینی استفاده ابزاری از دین و افراطی گری شیعی نیست؟

آیا تاسیس سایتهایی که در مقالات و نوشته هایش خودش را تنها مدافع اسلام و ترویج کننده آن می داند و بر همین اساس یک تفکر خاص دینی و همفکران آن را بر دیگران برتر دانسته و بقیه را با چوب تکفیر می زند مصداق افراطی گری نیست؟

و هزاران اما و اگر و آیای دیگر که شاید پرداختن به آن جز به باز شدن زخمها چیز دیگری عایدی نداشته باشد.

اما همه این مسائل وقتی اتفاق می افتد که تقوی جای خود را به ریا بدهد و تملق و چاپلوسی سرلوحه کار حاکمان و حکومتگران قرار بگیرد.

 

پی نوشت:

ماجراي تلخ مهدي هاشمي تكرار نشود ( لینک) بازتاب

 

 

|+| نوشته شده توسط ایرانی در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 17:58