تبليغاتX
میرحسین موسوی
دیده بان ایران
 هنوز هم ما متهمیم!

"کوچک ترین گناه این مرد بد نام کردن روحانیت است. او همکاری روحانیت با دستگاه ظلم و جور علیه توده مردم را به صورت یک اصل کلی در آورد و مدعی شد که ملک و مالک و ملا و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده اند" ... " و خدا می داند که اگر خدا نبود از باب << و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین>> در کمین او نبود او در ماموریت خارجش چه بر سر روحانیت و اسلام می آورد"

نوشته های فوق، قضاوت مرحوم آیت الله شهید مرتضی مطهری در آستانه انقلاب 1357 و در نامه ای خصوصی به حضرت آیت الله امام خمینی (ره) در باره مرحوم دکتر علی شریعتی است.

سید محمود دعایی در نقل خاطراتی از امام خمینی (ره) در نجف اشرف اشاره می کند که مرحوم امام (ره) تمامی نوشته ها و کتابهای دکتر شریعتی را خوانده بودند و بر گوشه های برخی از آن کتابها مطالبی را تحشیه کرده بودند. دعایی در رابطه با اینکه آیا شنیده است که مرحوم امام (ره) در روزگاری که در نجف بودند مطلبی له یا علیه دکتر شریعتی عنوان کرده باشند به صراحت پاسخ می دهد که من نشنیدم که امام (ره) صحبتی علیه دکتر شریعتی کرده باشند.

اما سید حمید روحانی زیارتی که مانند سید محمود دعایی سالهایی را از نزدیکان امام خمینی (ره) بوده است پس از ارتحال این امام بزرگوار در مرکزی که تحت مدیریتش بود (مرکز اسناد انقلاب اسلامی) در سلسله کتابهای مربوط به تاریخ و وقایع انقلاب اسلامی دست به انتشار اسنادی از ساواک در رابطه با دکتر شریعتی می زند و طی یک سناریوی هوشمندانه در صفحات آن کتاب، از دکتر علی شریعتی یک عامل و مامور ساواک می سازد. مطلبی که چند ماه بعد دکتر رزمجو از اساتید دانشگاه فردوسی مشهد و از دوستان شریعتی را وادار می سازد تا در رد سناریوی سید حمید روحانی زیارتی  کتابی تحت عنوان پوستین وارونه و در دفاع از دکتر شریعتی منتشر کند.

و اما دکتر علی شریعتی، متولد دوم آذر سال 1312 در روستای کاهک از توابع مزینان سبزوار و متوفی به 29 خرداد 1356 در لندن انگلستان، فرزند استاد محمد تقی شریعتی از فضلای مشهد و موسس کانون نشر حقایق اسلامی، همسر دکتر پوران شریعت رضوی از خوشنامان مشهد و خواهر شهید مهدی شریعت رضوی یکی از 4 شهید 16 آذر و یکی از 4 آذر اهورایی که در جلوی دانشگاه تهران ترور شدند و روز شهادتشان تا ابد به نام روز دانشجو رقم خورده است و بالاخره پدر 4 فرزند، سوسن، احسان، سارا و مونا.

شریعتی یکی از متفکران مسلمان بود و درعین حال، رویکردی نقادانه نسبت به برخی از باورهای مذهبی داشت که به زعم او ریشه‌های اسلامی نداشتند. او به‌طور خاص، تشیع صفوی را مظهر سنت مسخ شده می‌داند و آن را توام با اسارت‌پذیری، خرافه، تقلید و جبرگرایی معرفی می‌کرد. وی همچنین از نگاه سطحی به مدرنیته نیز انتقاد می‌کرد و معتقد بود که راه پیشرفت و ترقی ملت‌های شرقی، متفاوت از راهی است که غرب پیموده‌است. البته استفاده آگاهانه از تجربیات مدرنیته در غرب، مورد پذیرش شریعتی قرار داشت.او يكي از بزرگترين اسلام شناسان مي باشد.

بسیاری او را معلم انقلاب می دانند. برخی او را مخالف روحانیت و فردی وابسته به دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم شاه معرفی کرده اند. برخی او را وهابی و سنی دانسته اند. برخی از سنی ها او را یک شیعه غالی و خطر ناک توصیف کرده اند. برخی او را یک تاریخ دان و یک جامعه شناس برجسته خوانده اند. ژان پل سارتر درباره اش گفته است: " این شریعتی شما از افراد بسیار استثنایی است".

آری شریعتی به واقع یک انسان استثنایی بود. کسی که برخی از شیعیان سنی اش می دانند و سنی ها او را یک شیعه افراطی می خوانند استثنایی نیست؟ اینکه او خیلی ها را از مکتب همه گیر آن روزگار یعنی کمونیست به دامان اسلام می کشاند و بعد روحانیت سنتی او را به بی دینی و الحاد متهم کند، نمی تواند یک استثنا باشد؟

شریعتی هر چه که بود و هرچه که هست نام دار ترین شخصیت علمی در طول دوران مبارزات مردم ایران بر علیه رژیم ستمکار شاهنشاهی است. شریعتی با ارائه قرائتی تازه از دین و قیام امام حسین، روحیه خمودگی را از دین زدود و مذهب و دین را به عنوان وسیله ای برای مبارزه و انقلاب در دانشگاه ها و جوامع روشنفکری و حتی بعضا سنتی، معرفی نمود.

به آسیب شناسی نهادهای موجود در دین پرداخت و تز اسلام منهای روحانیت او نه به معنای نفی وجود طبقه فقیه و ملا در اسلام بلکه مبارزه با دکانی به نام نهاد روحانیت بود. او اعتقاد داشت که دین نیز مانند هر علم و تخصصی نیاز به یک سری متخصص و خبره دارد که نام اینها عالم دینی است، این عالمان دینی در عین حالی که دین را به مردم می شناسانند خود از جنس مردم هستند و خطا کار و قابل انتقاد، اما اگر اسمشان روحانی نهاده شد و جایگاهشان از حالت جسمانیب خارج گردید تبدیل به قدیسانی می شوند که نه تنها دیگر قابل نقد نیستند بلکه مواجهه با آنان به منزله مواجه به دین تلقی می گردد.

آری، شریعتی به آفت بت سازی بر بستر دین و به نام دین، پی برده بود و در تز احیای تفکر دینی اش در عین حالی که تلاش داشت دین را به ابزاری برای انقلابی گری تبدیل کند می خواست ترمز های بوجود آمده در دین که همانا نهاد سازی برای مقدس مابی و مقدس سازی بود را نیز از بین ببرد.

تز اسلام منهای روحانیت شریعتی برایش دشمنان فراوانی در میان طبقه موسوم به روحانیت سنتی و حتی پیشرو آفرید تا جایی که برخی از مراجع تقلید آن روزگار خواندن نوشته هایش را حرام اعلام کردند و حتی تلویحا خودش را نیز تکفیر کردند.

اندیشه های شریعتی همانگونه که خیلی ها در این روزگار می گویند نیاز به نقد و بازنگری دارد اما نباید جانب انصاف را رها کرد که شریعتی نه دین ستیز بود و نه پایه های اعتقاد دینی اش می لنگید که بر عکس، شریعتی هم درد دین داشت و هم درد مردم و هم می خواست که دین وسیله ای برای سعادت مردم شود.

در آستانه سالگرد درگذشت شهادت گونه اش یاد و نام بزرگ و بلند مرتبه اش را گرامی می داریم. روحش شاد.

 

28/3/87

|+| نوشته شده توسط ایرانی در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 8:5